X
تبلیغات
پری دریایی
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
The image “http://tinypic.info/files/4zb64zwi8hhm5jtc62ba.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

 مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:38  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه سیزدهم آبان 1387

در بيابانی دور
که نرويد جز خار
که نتوفد جز باد
که نخيزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زير يک سنگ کبود
در دل خاک سياه
ميدرخشد دونگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز ميخندد مهر
باز ميرقصد ماه
باز هم غافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پويد راه
با دلی خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
ميروم جانب آن دشت خموش
تا کشم چهره بر آن خاک کبود
تا دهم بوسه برآن خاک سياه
وندر اين راه دراز
ميچکد بر رخ من اشک نياز
ميدود بر دل من زهر ملال
منم اکنون و همان راه دراز
منم اکنو و همان خاک سياه
مادر ای مادر خوب
اين چه روحيست عظيم
که پس از مرگ نگيرد آرام

 

The image “http://tinypic.info/files/d6qoxf5xzlwfqjj8b53a.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:39  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه چهارم تیر 1387

هرسال به این روزها که نزدیک می شدیم کلی تب وتاب داشتیم کلی هیجان داشتیم کلی ذوق وشوق داشتیم :بچه ها برای مادر چی بخریم ؟ مادر چی لازم داره یا چی دوست داره ؟مادر دوست داره همه باهم باشیم. برنامه هامونو چه جوری تنظیم کنیم ؟کی بریم به دیدنش ؟

 امسال هم کلی برنامه ریختیم .قرار گذاشتیم نقشه کشیدیم :من گل می خرم ،توگلاب بخر،من شمع می خرم تو شیرینی بخر ،من تور می خرم تو روبان مشکی بخر ،من اشک میریزم تو ضجه بزن من دلتنگیهایم را فریاد می کنم توحدیث بیقراریهایت را تکرار کن ،من دلم را بیرون می ریزم تو خودت را خالی کن  وبگذار ...بگذار هق هق گریه هامان دل آسمان را آب کند بگذار سیل اشکهامان سنگ مزارش را صیقل دهد که هر چه اشک بباریم وناله کنیم باز کم است خیلی کم  ،خیلی کم یادت نرود من گل می خرم، تو...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:0  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه ششم خرداد 1387

 کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: “ مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟”

خداوند پاسخ داد: “ از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که مي‌خواهد برود يا نه: “ اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.” کودک ادامه داد:‌“ من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها را نمي‌دانم.”

خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژه‌هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.” کودک با ناراحتي گفت: “ وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟” اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: “ فرشته‌ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني.” کودک سرش را برگرداند و پرسيد: “ شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: “ اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي‌شد. کودک مي‌دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سوال ديگر از خدا پرسيد: “ خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. به راحتي مي‌تواني او را مادر صدا کني.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:57  توسط پری دریایی  | 

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
مادر

     بی تو تنهاو غریبم

مادر

     مادر خوب وقشنگم

                  بدون تودل من پردرده

                                   فضای خونه بی تو هیچه

                                           صدای تو هنوز اینجا می پیچه

                         مادر            مادر

         هنوزم تو دلم تمومه قصه هات جوونه

  خاله سوسکه 

           دیگه شعر آشتی

                     مثل قدیما نمی خونه

                        مادر           مادر

شبا با صدای             لالایی های تو  خوابیدم

                   لالایی مادرم

                               حالا نوبت توست

                                            تو بخواب امیدم

                          مادر                 مادر

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:52  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386

         

هستی من از دعای مادر است . . .

غير از تو مادر كسي رو صدا نمي كنم ديگه گوشه چادرت رو رها نمي كنم ديگه ....                   

مادر كجاست دعات كه پشت و پناه من باشه           

چشم پر نور تو چراغ راه من باشه...                   

 تقديم به زيباترين گل دنيا مادر خوب و مهربونم:   

چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن

 و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن

 وچه تلخ غم انگيز است دوراز  تو بودن

 وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن

 وبه عشق و دنياي تو نرسيدن . . .

اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراتر از زندگياست

 بدون تو و دور از دستهاي مهربان تو وبه دورازقلب حساست زندگي

چه تلخ و ناشكيباست مادر گل به گل 

سنگ به سنگ اين ديار يادگاران تو اند

مادر نامت را بر آسمان نوشتم سرشار از زندگي شد

 و آفتاب در برق چشمان مهربانت برخاك نشست

درياهاي بي قرار آرام گرفتند و چمنها سبز

شدند وهمه سروها راست قامت تر به احترام ايستادند .

 

مادر مهربونم دوستت دارم...

مادر اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان

هستي من،وقت روييدنم باران مهرباني بودي كه سيرابم كند،

وقت پروريدنم آغوشي گرم كه بالنده ام سازد

 وقت بيماري ام طبيبي بودي كه دردم را مي شناسد

ودرمانم مي كند وقت اندرزم حكيم  آگاه كه به نرمي زنهارم دهد

وقت تعليمم معلمي خستگي ناپذيرو سخت كوش

كه حرف به حرف دانايي را درگوشم زمزمه مي كند

وقت ترديدم راهنمايي راه آشنا كه راه را از بيراهه نشانم دهد،

مادر تو شگفتي خلقتي

تو لبريز از عظمتي،

تو راسپاس مي گويم و مي ستايمت . . .

مادر! جزيره قلبت هنوز كشف نشده و هيچكس

نميدونه چه جوري دلتو بايد لرزوند...

جز آن كودكي كه تو را مادر ناميد

(روز جمعه مورخ ۹/۹/۸۶ساعت ۱۰:۳۰مامان قشننگم با چهره ای آرام بازمزمه اشهد ان لا.....وباجسمی پاک چشم زیبایش را از این دنیا بست و به بهشتی زیبا باز کرد.)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:40  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
خواهر كوچكم از من پرسید


پنج وارونه چه معنا دارد؟


من به او خندیدم.


كمی آزرده و حیرتزده گفت:


روی دیوار و درختان دیدم


باز هم خندیدم


گفت دیروز خودم دیدم


مهران پسر همسایه


پنج وارونه به مینو می داد.


آن قدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید


بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم:


                      بعدها وقتی بارش بی وقفه درد


                      سقف كوتاه دلت را خم كرد


                      بی گمان می فهمی


                                    پنج وارونه چه معنا دارد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:7  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه دوم مهر 1386
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد. . .

وسعت تنهاییم را حس نکرد. . .

در میان خنده های تلخ من . .

گریه های پنهانم را حس نکرد . . .

در هجوم لحظه های بی کسی. . .

درد بی کس ماندنم را حس نکرد. . .

آن که با اغاز من مانوس بود. . .

لحظه ی پایانیم را حس نکرد . . .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:19  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه هجدهم شهریور 1386
این منم دخترک شاد شما

              خنده اش مال شما

انچه تر میکند گونه ی داغش را

انچه در سینه ی خود جا داده

                                وتمام غم ها

                                         که ندیدی حتی!

                                                مال این دخترک شاد شما

شانه ام مال شماست

                         باز هم تکیه کنید

                                       دل من مثل قدیم     

                                                    راز دار است عزیز!

در تکاپو هستم تا رهی باز کنم

                                پشت این ثانیه ها لیک اسیر افتادم!

من از این میترسم

                      پشت این ثانیه ها-پشت این خاطره ها

                                                بروم از یادت!!!!!!

دیرگاهیست که جای شانه

                                 تکیه ام دیوار است!

خسته ای گل پری ام...........می دانم!!!

دیشب کسی از من پرسید؟؟

:او تو را میخواهد؟؟؟؟؟؟

 و بدون تردید!من چنین سر دادم:

من تو را میخواهم!!!!!!....

(با عرض پوزش از تمامی دوستانی که اومدن ونظر گذاشتن ومن نتونستم این محبتشون رو پاسخ بدم .من چند روزی بود درگیر مسائلی بودم که الحمدا..به خیر وخوشی تمام شد.وامیدوارم بتونم از این به بعد بیشتر در خدمتتون باشم )

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:24  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه سی ام مرداد 1386

 

جهان تنها یک قصه است.
در سطر اول آن تو از راه می‌رسی و
خاک بوی باران می‌گیرد.
در سطر دوم آفتاب می‌شود و
تو از درخت سبز سیب سرخ می‌چینی.
در سطر سوم زمین می‌چرخد و
مهتاب با رگبار هزار ستاره می‌بارد.
در سطر چهارم
تو دست‌‌هایت را به سوی مغرب دراز می‌کنی.
در سطر پنجم
همه چیز از یاد می‌رود و
من به نقطه‌ی پایان قصه خیره ‌می‌مانم.

 



چه می گذرد بر نقطه ای؟
که می گذرد از حرف ها
قرار نمی گیرد بر آنها
می رسد تنها
بی حرفی
به پایان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:1  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386

من از سفر میام

من از سفر میام 
 با اسب خستگی
 از فتح یک سراب
 با سایه بونی از گرمای آفتاب
با زخم خار و شن
 سوغات کوره راه
 با گلسنگی به دوش
 از دشت بی گیاه
 یه کوزه آب سرد
 یه سفره نون می خوام
 کو ؟ بسترم کجاست ؟
 من از سفر میام
ببین که رخت من
 غبار جاده هاست
 ببین که دست من
 برای من عصاست
تن خسته و غریب
 تنها و در به در
 با حسرت پناه
 با وحشت سفر
 یه سقف مهربون
 یه سایه خواب می خوام
نوازشم بکن
 من از سفر میام
 با من چه دردها
 از این سفر به جاست
 غصه بغل بغل
 با من چه گریه هاست
 من از سفر میان
 تا با تو سر کنم
 تو جاده های عشق
 با تو سفر کنم 
با کوله باری از
 حرفای گفتنی
 حرفای تلخ تلخ
 اما شنفتی
 یه سوسوی چراغ
 یه تکیه گاه می خوام
 در بر بگیر منو 
من از سفر میام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:39  توسط پری دریایی  | 

جمعه نوزدهم مرداد 1386
 عاشقان عید مبعث بر شما مبارک.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:15  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386

 یک نفر یه روز میاد

 مثل اسم خودم اینو می دونم
 می دونم که یک نفر یه روز میاد
 می دونم که وقتی از راه برسه
 هر چی که خوبه واسه منم می خواد
درا رو وا می کنم
 پنجره ها رو می شکنم
 مژده ی دیدنشو
تو کوچه ها جار می زنم
 وقتی از راه برسه با بوسه ای
 قفل این غمستون رو وا می کنه
 منو به یه شهر دیگه می بره
 با هوای تازه آشنا می کنه
 توی این خونه ی دربسته
 توی این صندوق سربسته
 همه آرزوام گور می شه
 میون دیوارای سنگی
 میون این همه دلتنگی
 شوق زندگی ازم دور می شه
 یک نفر داره میاد
 دیوارا رو ورداره
 یک نفر داره میاد
 زندگی رو میاره
 تو اونی ، اون یک نفر
 ای هم شب تن خسته
 می تونی کلید باشی
 واسه درای بسته
 یک نفر یه روز میاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:38  توسط پری دریایی  | 

شنبه ششم مرداد 1386

ای آنکه علی علی کنی کیست علی؟

         آنچه که تو وصف او کنی نیست علی

یک روز بزی چنانکه میزیست علی

         آنگه بیا به من بگو کیست علی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:48  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386

زندگی یک آواز است       آن را بخوان!

ویک بازی است               آن را بازی کن!

زندگی یک مبارزه است      با آن مقابله کن!

زندگی یک رویاست           به آن واقعیت ببخش!

زندگی فداکاری است          آن را عرضه کن!

زندگی یک عشق است         از آن لذت ببر!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:58  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
TinyPic image

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:24  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه دوازدهم تیر 1386
خدایا!

مرا متبرک گردان

تا در راه تو گام بردارم

مهر بورزم و بخندم.

به همه مهر بورزم

هر چند از من بیزار باشند

و در هر شرایطی

هر چند ناگوار

پیوسته خندان باشم.

به من بیاموز

در هر موقعیتی به تو تکیه کنم

و نوای باشکوهت را بشنوم.

چون هر آنکه نوای تو را بشنود

با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:29  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه پنجم تیر 1386
  ای عروس آرزوهام

                      همدم امروز و فردام

              دلم با یه دنیا عشق تقدیم تو باد

                            تقدیم تو باد 

       به عشق خود رسیدم در این صبح سپیدم

              میون همه گلها گل عشق تو چیدم

           الهی که عزیزم یه روز بی تو نباشم

           بمون با من همیشه که ممنون خدا شم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:28  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
من دیگه خسته شدم  بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه  برام تحمل این همه غصه

بسه  جنگ بی ثمر برای هر زیادو کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟؟؟؟

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی ؟؟؟؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیوفته گردنم

نمی خوام درب در پیچ وخم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا      من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب می زنن اماکی خوب این وسط؟؟؟؟

بدو خوبش به شما  ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا آره دنیاما نخواستیم دل و باخودت نبین

این همه چرخیدو چرخوندی آخرش چی شد؟؟؟؟؟

این بلیط شانس وبگو آخرش قسمت کی شد ؟؟؟؟

همه درویش  همه عارف  جا ی عاشق پس کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(نمی دونم چرا این رو نوشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:52  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و نا شنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری وخواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگهای مرده هماغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی ودیده را

در شعله می نشانی ومدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست ورنگ باخت

اورا به سایه از چه سیاه ژوش می کنی؟

                                                            (رویا)

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:51  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
اگر هيچکس جسمی نداشت

هيچکس نمی دانست

که هيچکس نمی تواند کسی را ببيند

هيچکس نمی توانست جايی برود

هيچکس نمی توانست به سوی کسی ديگر برود

و به چشمانش نگاه کند

اگر هيچکس صدايی نمی شنيد

هيچکس جوابی نمی داد

و آن وقت ديگر کسی به کسی کاری نداشت

مثل اين که همه با هم قهر بودند

و دنيا هم از وجود خودش هم خبر نداشت!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:26  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه هشتم خرداد 1386

پروردگارا...

به من آرامش ده تا بپذيرم انچه رو که نميتوانم تغيير دهم

دليری ده...

تا تغيير دهم انچه را که ميتوانم تغيير دهم

بينش ده...

تا تفاوت بين اين دو را بدانم

مرا فهم ده...

تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند

آمين

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:51  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه یکم خرداد 1386
هراسی نیست از این که امید ,

ارزش صبوری ندارد....

و دل بستنی که از این همه سکوت بر می خیزد

رفتنی ست.....

و قصه ها پر می شوند از غصه ها و گلایه ها .....


عادت می کنیم به مرگی که در چشمان خواب آلوده مان می خندد


و پریشانی را به بازی می گیرد

سایه ها رهایمان نمی کنند........

غریبه می شوند دست هایی که گله از دلسوزی می کردند

و من و تو خسته می شویم

از آن اشاره های دورادوری که آزادی را در تقدیر ما می شکند

ولی تن می دهیم به تمام فاصله ها.......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:40  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386

 

ای چشمان من ...

به کجا می نگرید ؟ لحظه ای جان خسته ام را آسوده بگذارید.

 دیگر مرا اشتیاقی نیست تا از پشت میله های قفس به دور دستها بنگرم.

نگاهم خسته از افق های  رهایی  , رویاهایم خسته از خیال پرواز ,

 نفسم خسته از آرزوی باد صبا , دست هایم خسته از سرمای میله های قفس ,

 تنم خسته از برخورد با دیوار قفس و چشمهایم  خسته از جستجوی نگاهی آشنا ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:11  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:42  توسط پری دریایی  | 

شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
زيباترين تصويري که در
زندگانيم ديدم نگاه
عاشقانه و معصومانه تو بود. 

                           زيباترين سخني که
                            شنيدم سکوت دوست
                               داشتني تو بود.

زيباترين احساساتم
گفتن دوست داشتن تو بود. 

                          زيباترين انتظار
                       زندگيم حسرت ديدار تو بود.

زيباترين لحظه زندگيم
لحظه با تو بودن بود.

                                   زيباترين هديه عمرم
                                    محبت تو بود.

زيباترين تنهاييم
گريه براي تو بود.

                                زيباترين اعترافم عشق
                                تو بود.
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:36  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386


 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:50  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386

تولدم مبارک خاله برفي گلم  تولدت مبارکمی خوام شمع هارو فوت کنم

جشن تولد ۲۲سالگیم مبارک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:7  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا چه‌. نفس نفس

از این نامهربونیا دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:39  توسط پری دریایی  | 

شنبه یکم اردیبهشت 1386
سلام به تما دوستای عزیز

شرمنده از اینکه چند روزی نبودم ونتونستم آپ کنم .

جای همه خالی رفته بودیم یه سفر پیش امام رضا تا یه سلامی عرض کنیم .خیلی خوش گذشت از طرف همه یه زیارت خیلی قشنگ کردم .ان شا ا... قسمت شما هم بشه .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:8  توسط پری دریایی  |