تبليغاتX
پری دریایی
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385

وقتی گرمی اشک هایم را...

روی گونه هایم احساس کردم

که تو دیگر رفته بودی

برای همیشه...

و دیگر فرصتی نمانده بود

برای دوباره دیدنت

و من آن لحظه...

بی تو بودن را معنی کردم:

با اشک هایی که...

روی صورتم به بی نهایت جاری بود

و با دلی که...

هر لحظه به خدا نزدیک تر میشد

برای طلب دوباره بودنت!.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:56  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
 چی بگم وقتی که هيچ کس

                                               منو از من نمی فهمه

                 حرفای نگفتنی رو

                             جز به گفتن نمی فهمه

                                             غم آدم ديدنی نيست

                                                              قصه شنيدنی نيست

                                                                           بعضی حرفا رو بايد ديد

                                                                                           بعضی حرفا گفتنی نيست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:0  توسط پری دریایی  | 

شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
اما اين پنجره بی شيشه را هم خواهم ديد
و باز ابرها را
شکل روياهامان نشان خواهد داد
.
.
.
وقتی هيچکس منتظرم نيست
می خواهم گمان کنم
جايی چراغی روشن است



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:45  توسط پری دریایی  | 

جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
عشق خیس شدن دودلدار زیر باران نیست

عشق آن است که من چترم را آرام بر سر دلدارم بگیرم

 و او هرگز نداند که چرا زیرباران بودو خیس نشد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:16  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
اما چرا

هی هر چه اتفاقی

قندان واستکان ها را

                  در سینی

                           می چینم

یا هر چه کفشهایم .....

                         جفت می شوند

در گوش من 

 دیگر صدای زنگ نمی آید ؟

                                                             قیصر امین پور

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:12  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
بارانی باید

همه چیز گاه اگر تیره می نماید ....

                        باز روشن می شود زود

              تنها فراموش نکن این حقیقتی است :

              بارانی باید ،تا رنگین کمانی برآید

ولیموهایی ترش که شربتی گوارا فراهم شود

وگاه روزهایی در زحمت

تا که از ما،انسانهایی تواناتر بسازد .

خورشید دوباره خواهد درخشید زود

                                                خواهی دید.

                                                      کولین مک کارتی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:7  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:29  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385

ای کاش مرا چشم تماشا بادا

یک لحظه زمانه با دل ما بادا

هر روز که می رود به خود می گویم

امروز نبود، کاش فردا بادا

  

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:33  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385

دل عشق پراز رنگ وریا دوست نداشت

یک لحظه تراز من جدا دو ست نداشت

ای آینه دار خلوتم باور کن

اندازه من کسی ترا دوست نداشت 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:27  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385

بر من وتو روزگاری رفت و عشق پا گرفت

عاقبت چرخ حسوداین عشق را از ما گرفت

شادمانی بودومن بودم ،تو بودی عشق بود

عشق وشادمانی باتو رفت وغم مرا تنها گرفت

نغمه هامان در گلو بشکست وشادیها گریخت

مرغ رنگین بال عشق ماره صحرا گرفت

بوسه های آتشین بر روی لبهامان فشرد

آشنایی های ما رنگ جدائیهاگرفت

مرغ بخت آمد به بام خانه ام اما پرید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:20  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
 در انتظار تو

·        و چشم برای دیدنت بی تاب

·        جاده در انتظار است تا خاک پایت شو

·              و من برای آمدنت جز اشکی در چشم و آهی در دل

·       

·        و چشمی به راه چه می توانم داشت

·        و لحظه هایی را که به پایت خواهم ریخت

·        روز ها و شب ها را جاده در انتظاراست

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:3  توسط پری دریایی  | 

شنبه بیست و یکم بهمن 1385

شکوفه هاي نگاه توست که عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد
سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد
پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد
صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:5  توسط پری دریایی  | 

شنبه بیست و یکم بهمن 1385
دیروز

        ما زندگی را

                         به بازی گرفتیم

امروز ،او

                        ما را.......

فردا؟؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:20  توسط پری دریایی  | 

جمعه بیستم بهمن 1385

یکی بود یکی نبود......

توی این دنیای دل سنگ و سیاه ،زیر آسمونی که برای همه یکرنگ نبود .جوجوی تنهایی بود که از همه دنیا گشته بودو گشته بود و به تو پناه آورده بود ،یادته وقتی جوجو کوچولو رو دیدی چی گفتی ؟؟یادته یه روز نشستی و براش عاشقانه چیا نوشتی ،چیا سرودی اگه یادت نیست بزار بگم،که...

برای جوجو نوشتی ..جوجوی قشنگ ونازم.....نوکت حنایی پرات طلایی .....چشات یه جنگل دلت یه دریا....نوشتی دوست دارم عاشقتم ....نوشتی تا آخر دنیا ...نه، آخر که تا اونور دنیا دوست دارم به پات می نشینم ...نوشتی بخاطر تو از همه دنیا که سهله، از خودم ،از زندگیم هم می گذرم هر چی که بد هست کنار می زارم خوب می شم خوبه خوب خوب.....

جوجو کوچولو هم با خودش گفت :آخه دیگه چی از این بهتر ،اینهمه صداقت ،اینهمه پاکی و مهربونی ،اینهمه عشق وگذشت ....

جوجو کوچولو اومدو دل به تو دادو چشماش و بست دستاش و توی دستای تو گذاشت و ...

اما وقتی که چشما شوباز کرد ......آه خدای که چی دید....

آخ که چه بد جور بازی خورده بود .آخ که چه بد جور زخم خنجر خورده بود .تو .... مهربونیات هیچ کم نبود ولی انگار یه دروغ بود یه فریب بود اگه دروغ نبود فریب نبود شاید موندگار بود ..

خودت گفته بودی که عاشقتم وبدون تو من می میرم .......

حالا این جوجو کوچولو غمگین وتنها صبح تا غروب به خودش می گه اون بر می گرده ،بر می گرده ،رفتنش یه دروغه اون برمی گرده، امانمی دونی اگه تو برگردی دوباره چطوری باورت کنه چطوری دل شکسته اش رو دوباره دستت بده ...جوجوی ساده وتنها می دونی با خودش چه فکرایی می کنه ...فکر می کنه جمع کردن این شکسته ها کار هیچکس نیست غیر از خود تو ....کا ش جوجو کوچولوروز اول چشماشو!!!!!!.........ولی خوب دیر فهمیدو وقتی که فهمید ،دیگه هیچی براش نمونده بود دلشو داده بود به دستت، احساس اش ام ریخته بود به زیر پاهات ....حالا جوجو بی دل ...حالا جوجو تنها...حالا جوجو خسته ...مثل یه مرغ پرکنده به دور خودش می چرخه تا کجا به پای کی بیخودی بیفته وبمیره ......

اما خیالت راحت جوجو این جوری نمیمونه جوجو کم کم بزرگ می شه ....با نوک سرخ وحنایی اش چشم نامردارو در می آره ... دل دریاش بالا می آد طغیان می کنه ریشه هر چی درو غ در می آره ...جوجو کم کم بزرگ می شه ...آره دنیا همین جوری نمی مونه خرده های شکسته ی دل جوجو یه روزی پاهات و زخم و خسته می کنه ...

جو جو هنوز عاشقته نمی خواد که تو بدببینی ولی این رسم زمونه است دست من نیست .اگه بد کنی یقین بدون بد می بینی......

جوجو هنوز عاشقته نمی خواد بد ببینی ..جوجو دلش دست تو مونده نمی تونه یا اصلاً نمی خواد که پس بگیره ...دلش اصلاً مال تو با خودت ببر ...با خودت ببرهر کجا که می خوای....

بزار جوجو دلش خوش باشه که دستت چیزی داره که یه روزی برابرگردوندن اون هم که شده می آی پیشش چی میشه بزار جوجو همینطوری الکی دل خوش باشه  ......دل خوش بمونه.... 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:19  توسط پری دریایی  | 

جمعه بیستم بهمن 1385
حرفهای ما هنوز ناتمام......

تا نگاه می کنی

                       وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی !!

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود .

آی

    ای دریغ وحسرت همیشگی !!

         ناگهان

                         چقدر زود

                                        دیر می شود!

                                                                         قیصر امین پور

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:13  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

-سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست...،عاشق کم است،سخن عاشقانه فراوان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:9  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
 هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:7  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

گفته بودی دلتنگی هایم  را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند می گفتی قاصدک ها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوش شان زمزمه کن و

و به باد بسپار من اکنون صاحب دشتی قاصدکم

اما مگر تو نمی دانستی که قاصدک های خیس از اشک میمیرند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:4  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:14  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان . قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبیه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

*****************************

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:9  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه هفدهم بهمن 1385
سلام

امروز یه چیزایی شنیدم که احساس می کنم بعضی از آدمها خودشون ....هیچ وقت ...نمی تونن برای زندگی خودشون تصمیم بگیرن ....پس بهتره....

من خودم آدمی هستم که خودم برای هر کاریم تصمیم می گیرم در هر شرایط البته مشورت می کنم ولی در نهایت خودم تصمیم می گیرم شاید درست باشه شاید غلط ولی درنهایت اگر درست باشه خودم حال می کنم اگر هم اشتباه سعی می کنم تکرار نکنم و خودموسرزنش می کنم....

من تصمیم داشتم.....

اما عوض شد چون باید این دفعه بر خلاف دفعه های .....قبل می خوام روشمو عوض کنم  .....

می خوام زندگیمو تغیر بدم .....

راهنمایی های دوستانمو می خوام گوش بدم پا رو دلم بزارم....

شما هم موافق هستید؟

من هیچ وقت حرف دلمو نمی نوشتم اما امروز  نوشتم که به شما دوستانم بگم ....آدم باید خودش تصمیم بگیره و بس ....(البته مشورت یادتون نره )

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:43  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه شانزدهم بهمن 1385

اي خدا آه اي خدا از توي آسمونا

گوش بده به درد من كه مي خوام حرف بزنم

واسه يك روزم شده سكوتم رو بشكنم

اي خدا خودت بگو واسه چي ساختي منو

تويه اين زندون غم چرا انداختي منو

چرا هرجا كه ميرم در به روم باز نمي شه

چرا هرجا دليه ميشكنه مثل شيشه

اي خدا حرفي بزن اگه گوشت با منه

اون كيه كه قلبم رو داره آتيش ميزنه

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:48  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

کاش نسیمی بودو چراغ عمرم را خاموش می کرد....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:8  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟
بدین نامهربانی راندنت چیست ؟
بپرس از این دل دیوانه من
که ای بیچاره ماندنت چیست ؟


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:36  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدابا این منم یا اوست اینجا ؟
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:34  توسط پری دریایی  | 

شنبه چهاردهم بهمن 1385
براي لحظه ي وداع هر كلمه اي ناقص ونارساست و هيچ جمله اي نمي تواندعشق پرشور رانمايش بدهدهمان بهتر كه در لحظه ي سكوت حرف بزنيم در سكوت فر ياد بكشيم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:4  توسط پری دریایی  | 

شنبه چهاردهم بهمن 1385
خیلی حرفها نوشتم اما همشو پاک کردم می خواهم همش توی دلم بمونه اما .............................................(.بزار فکر کنن من بی تفاوت هستم اگر این جوری فکر می کنن بعضی چیزا یادشون رفته یا بعضی چیزارو احساس نکردن) .عشق به من خیلی نزدیک هست ولی خدا نزدیکتر .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:47  توسط پری دریایی  | 

شنبه چهاردهم بهمن 1385

من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
من تمام سرزمينهاي دور را
در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام
من در پس کوچه هاي عاشقي
دلم را ، در تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام
من در تاريکي شبهاي تنهايي
از همه اين کوچه ها گذشته ام
من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام
من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام
من خوشه هاي عشق را به گيسوان دختران زيبا آويخته ام
من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام
من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام
من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:29  توسط پری دریایی  | 

شنبه چهاردهم بهمن 1385

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت 
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:9  توسط پری دریایی  | 

شنبه چهاردهم بهمن 1385

... در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست .

***

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:0  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

گفت دوستت دارم و لحظه ای که شهامت نشان دادن عشق اش را یافت میل خود را به زندگی نیز باز یافت...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:3  توسط پری دریایی  | 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385

خدایا بر من قدرت عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را دوست می دارم نیاز دوست داشتن را در خود خاموش سازم

                                                           دکتر شریعتی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:58  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

رویا!!!!

 

امشب به دنبال تمامی رد پاها خواهم رفت تا شاید بلاخره به ردی از تو برسم ولی افسوس...  افسوس...خوب میدانم

 

برای من رسیدن دوباره ی به تو فقط یه رویاست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:34  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
من عاشق این شعرم تقدیم به تمام عاشقای سفرکرده

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:49  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه هشتم بهمن 1385
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:51  توسط پری دریایی  | 

شنبه هفتم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:57  توسط پری دریایی  | 

شنبه هفتم بهمن 1385
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پراز سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست که غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته وقتی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:47  توسط پری دریایی  | 

شنبه هفتم بهمن 1385
سلام

پری دریایی قصه ما امروز خیلی خسته است خیلی آشفته است دلش تنگ شده دلش برای عشقش خیلی تنگ شده .

آخه چی کار کنم به کی بگم دارم دیونه می شم یه کی یه راهنمایی به من بکنه .دوستان یکی به من بگه.....؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:22  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه چهارم بهمن 1385
دلم می خواد برم یه جا که هیچ کس نباشه

خودم باشمو خودم .خودم باشم با تمام دل تنگیهام

خودم باشم با تمام رویاهام

خودم باشم با تمام آرزو هایی که داشتم

خودم باشم با تمام حرفهایی که داشتم

خودم باشم با تمام خاطره هایی که دارم (خودمونیما خیلی خاطره دارم)

خودم باشم با خودم و همه حرفهامو آرزو هامو رو یا هامو خاطره هامو همه و همه رو با خودم مرور کنم اینجوری صبحمو به شب برسونم شبمو به صبح برسونم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:1  توسط پری دریایی  | 

چهارشنبه چهارم بهمن 1385
آخی چقده رمانتیک .وای قشنگه .دوستش داشتم دوستم داشتش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:44  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه سوم بهمن 1385

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.

*****************

اگر كليد قلبي را نداري، قفلش نكن، اگر خداحافظي در راه است، سلام نكن، اگر دستي را گرفتي، رهايش نكن، دفتري که بسته شد، ديگه بازش نکنيد، قلبي که شکسته شد، ديگه نآزش نکنيد .

********************

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است..... اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است...... اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:9  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه سوم بهمن 1385

مي بخشمت بخاطر عشق دروغينی که بهم ياد دادی 

تا ديگر عاشق نشوم و در سکوت خود بمانم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:5  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه سوم بهمن 1385
لاستیک دلم را با میخ نگاهت پنچر نکن.

جوادترینlavترکاندن در سال.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:59  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه سوم بهمن 1385
ای کاش مداد زندگی مداد پاکن داشت تا هر وقت انسان اشتباهی می کرد با مداد پاکن پاک می کرد و درستش را می نوشت.

دل تنگیها را چگونه می توان نوشت ؟

برچه چیزی می توان نوشت ؟

به چه کسی می توان گفت ؟

دل تنگیها را باید بر قلب خود نوشت تا هیچ کس از آن با خبر نشود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:51  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه دوم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:58  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه یکم بهمن 1385
عشق ناکام
 
من هميشه ترا مي ستودم
من هميشه بهار را در چشمان تو مي ديدم
من هميشه از دوريت رنج مي بردم
من هميشه در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم
من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم
من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم
من هميشه ، همه جا فقط ترا مي ديدم
من هميشه در التهاب ديدارت مي سوختم
من هميشه برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم
افسوس که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:24  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه یکم بهمن 1385
فاصله
 
روزی هزار بار بر صفحه
دل بنويس:ميان بود و
نبودش تنها يک حرف
فاصله است!به همين
سادگی! و من.... روز و شب
جريمه سنگين رفتنت را
پرداختم! و جز دل که
روزی هزار بار خراش
افتاد، کسی نفهميد که
از ب،  بودنت ،تا نون
نبودت فاصله تا بی
نهايت بود
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:20  توسط پری دریایی  |