تبليغاتX
پری دریایی
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
من دیگه خسته شدم  بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه  برام تحمل این همه غصه

بسه  جنگ بی ثمر برای هر زیادو کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟؟؟؟

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی ؟؟؟؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیوفته گردنم

نمی خوام درب در پیچ وخم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا      من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب می زنن اماکی خوب این وسط؟؟؟؟

بدو خوبش به شما  ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا آره دنیاما نخواستیم دل و باخودت نبین

این همه چرخیدو چرخوندی آخرش چی شد؟؟؟؟؟

این بلیط شانس وبگو آخرش قسمت کی شد ؟؟؟؟

همه درویش  همه عارف  جا ی عاشق پس کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(نمی دونم چرا این رو نوشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:52  توسط پری دریایی  | 

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و نا شنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری وخواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگهای مرده هماغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی ودیده را

در شعله می نشانی ومدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست ورنگ باخت

اورا به سایه از چه سیاه ژوش می کنی؟

                                                            (رویا)

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:51  توسط پری دریایی  | 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
اگر هيچکس جسمی نداشت

هيچکس نمی دانست

که هيچکس نمی تواند کسی را ببيند

هيچکس نمی توانست جايی برود

هيچکس نمی توانست به سوی کسی ديگر برود

و به چشمانش نگاه کند

اگر هيچکس صدايی نمی شنيد

هيچکس جوابی نمی داد

و آن وقت ديگر کسی به کسی کاری نداشت

مثل اين که همه با هم قهر بودند

و دنيا هم از وجود خودش هم خبر نداشت!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:26  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه هشتم خرداد 1386

پروردگارا...

به من آرامش ده تا بپذيرم انچه رو که نميتوانم تغيير دهم

دليری ده...

تا تغيير دهم انچه را که ميتوانم تغيير دهم

بينش ده...

تا تفاوت بين اين دو را بدانم

مرا فهم ده...

تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند

آمين

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:51  توسط پری دریایی  | 

سه شنبه یکم خرداد 1386
هراسی نیست از این که امید ,

ارزش صبوری ندارد....

و دل بستنی که از این همه سکوت بر می خیزد

رفتنی ست.....

و قصه ها پر می شوند از غصه ها و گلایه ها .....


عادت می کنیم به مرگی که در چشمان خواب آلوده مان می خندد


و پریشانی را به بازی می گیرد

سایه ها رهایمان نمی کنند........

غریبه می شوند دست هایی که گله از دلسوزی می کردند

و من و تو خسته می شویم

از آن اشاره های دورادوری که آزادی را در تقدیر ما می شکند

ولی تن می دهیم به تمام فاصله ها.......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:40  توسط پری دریایی  |